روستای زاویه سادات - خلخال - ایران
بهترين رفقا ی دوران زندگی در میان لشگر اسلام
لینک های مفید
.====

 

گلبرگ سرخ لاله ها درکوچه های شهرما بوی شهادت میدهدشهید مهدی باکری

    اطاعت از امامش عهد دیرین بود اورا * شهادت در ره حق شهد شیرین بود اورا       

     به شمع دین مدید المدتی پروانه گشتند * ابد در دجله می افتاد امر این بود اورا

یادشان گرامی

سایت عملیات های هشت سال دفاع مقدس روی تصاویر کلیک کنید
   
با ارسال مشخصات وشماره تلفن در وبلاگ عضو شوید ومطالب خود را با نام خود در این فضا منتشرنمایید

موضوعات مرتبط: مناسبتها
[ دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 9:30 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]

 

بنام خدا

دومین اعزام

با آرزوی طول عمر با عزت برای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی امام خامنه ای "مدظله العالی" و علو درجات برای مقام شامخ شهیدان و عاشوراییان هشت سال دفاع مقدس و امام راحل عظیم شان ؛ به دنبال نگاشت مطالبی ازاعزام اول که با سفارش مدیر محترم شبکه وسایت شهدای روستای زاویه سادات بردار عزیزم سید غدیر غنی زاده صورت گرفت، بر خود وظیفه دیدم تا برای تکمیل پروژه مطالبی در حد میسور، به عنوان خاطره ازدوره بعدی اعزام نیز به رشته تحریر در بیاورم . امید است مورد رضایت حق تعالی و استفاده عزیزان قرار گیرد.

پس از اینکه ماموریت اولین گروه اعزامی از روستای نام آوران زاویه سادات درتاریخ پنجم اسفند ماه سال 1360 به اتمام رسید، دومین کاروان از جمع بسیجی های عاشقان شهادت خودشان را برای اعزام آماده نمودند، البته نا گفته نماند اعزام های انفرادی بصورت تک نفری ویا دو وسه نفری همواره ازاین محل وجود داشت منظور ما اعزام های دسته جمعی باتعداد نفرات زیادی بود که به لحاظ کمی، کاروان اعزامی شهرستان را تحت تاثیر قرارمی داد، در دوره های بعدی اعزام که دیگر حقیر توفیق حضور نداشتم ، نقل شده که همزمان شاید بیش از سی نفر هم (از افراد کمتر از پانزده  سال گرفته تا بالای شصت سال) در جبهه و آنهم در خط مقدم و حتی در عملیات های غرور آفرین حضور داشته اند،که تعدادی از آنها جانباز و تعدادی شهید شدند یکی از شهدای عزیز روستا  چهارده سال بیشتر نداشته که جزء همین بسیجی هائی بوده که داوطلبانه و با التماس به جبهه رفته وبه فوز شهادت نائل گشته است. یا پشت سر همین اعزام، گروهی به منطقه جنوب رفته ودر عملیات بیت المقس شرکت می نمایند تعداد از آنها مجروح شده واولین شهید روستا ، شهید بزرگوارسیدآیت سلیمی نیز جزءاین گروه اعزامی بوده است.

من بحثم در خصوص اعزام گروهی بوده که خودم نیز به عنوان بسیجی توفیق حضوردر جمع نورانی آنها را داشتم، وچند نفر دیگر هم از تیم اعزام قبلی در جمع این گروه که دومین تجربه اعزامشان بود حضور پیدا کرده بودند گه جمعا 8 نفر به نام های: 1- شهید سید اسحاق رجبی2- شهید سید علوم عزیزی3-سید حسین عزیزی4- سید روح الله عزیزی5-سید عدالت عزیزی6-سید بصیر عزیزی7 -سید عمران رضی زاده 8-  سید علی مرادخانی.

سال 1361زمانی آغاز شد که 18 ماه از شروع جنگ تحمیلی سپری شده بود وبچه های بسیجی روستا آرام و قرار نداشتنند وقتی همدیگر را می دیدند می گفتند کی اعزام می شویم .به هر تقدیر زمان اعزام فرا رسید و آن وقتی بود که از رادیو مارش پیروزی عملیات بزرگ فتح المبین نیزبه گوش می رسید کاروان بعدازظهر روز چهارشنبه یازدهم فروردین به اعزام نیروی اردبیل رسیدند و یک روز و دو شب در آنجا بیتوته نمودند یکی از بسیجی ها که دبیر آموزش و پرورش  واهل امامرود بود طی این مدت فرازهایی از خطبه همام نهج البلاغه در وصف متقین را به زیبایی برای حاضرین تبیین نمودند، روز سیزدهم در حالیکه مردم در کنار جاده ها به مناسبت روز طبیعت (سیزده بدر) به تفریح مشغول بودند اتوبوس حامل کاروان به سمت تبریز در حرکت بود.

 پس از سازماندهی اولیه در سپاه تبریز تیم اعزامی جهت انجام ماموریت به غرب کشور یعنی گیلانغرب عازم شد. این شهرستان که از محور تنگ حاجیان وارتفاعات بانسیرانات و همین طور به مناطقی در شهرها و استانهای هم جوار متصل می شد، از ابتدای شروع جنگ تا اواسط سال 1361 خط مقدم جبهه و جنگ محسوب می شد . نقل می کننددر چهارم مهر ماه 59 ارتش تا دندان مسلح عراق پس از اشغال روستاهای حومه در محور جاده قصر شیرین در آستانه ورورد به شهر گیلانغرب با مقاومت بیاد ماندنی مردم شهر مواجه گردید.  

گروه ما پس از آن در ارتفاعاتی که معروف به بانسیرانات بود مستقر گردید، جبهه های بانسیران بزرگ،بانسیران کوچک، بانسیران وسط نام ارتفاعات زیر دست شیاکوه بزرگترین ارتفاع بین گیلانغرب و عراق است که قله های آن در همه جهات به زمین ها وکوه های اطراف تسلط ومشرف است. شیاکوه در همان هجوم اول رژیم بعثی به اشغال دشمن درآمد و چهار ماهی بود که باز پس گرفته شده بود و ما دریکی از ارتفاعات پایین دست آن بنام بانسیران کوچک استقرار پیدا کردیم، باتوجه به سابقه اعزام قبلی وپیشنهاد دوستان هم اعزامی ما را به بهانه مسئول محورگروه بسیجی های بانسیران بزرگ از آنها جدا کردند البته چند روز بعد چند نفری از جمله سید عدالت عزیزی که در تقسیم بندی اولیه نبود به جمع ما در بانسیران بزرگ پیوستند، و برادر بزرگوارم سید عمران تا مدت کوتاهی که ما آنجا بودیم  مسیر طولانی از بانسیران کوچک را طی می کرد وبه ما سر می زد.

یک خاطره بیاد ماندنی در همان اولین روزها، جایگزین فردی که باید می شدم  برای توجیه منطقه به اتفاق رفتیم یایین کوه ، تندی  شیب کوه طوری بود که امکان حرکت خورویی اصلا وجود نداشت ابتدا بنا بود انبار مهمات که در ته کوه قرار داشت ببینیم در همین هنگام در چند متری سنگر مهمات فردی را مشاهده کردم که تکیه زده به خودرو و یک کتاب دعایی دستش است وبا تضرع و طمئنینه مشغول خواندن دعا است حالت روحی و معنوی او هر بیننده ای را به خود جلب وجذب می کرد ، به هر حال ما در حالیکه به چهره معنوی او خیره شده بودیم داخل سنگرمهمات شدیم دقایقی نگذشته بود صدای مهیبی از بیرون سنگرکار ما را ناتمام گذاشت، وقتی آمدیم بیرون متوجه شدیم خمپاره دشمن به همان شخصی که چند لحظه پیش مشغول دعا ونیایش بود اصابت کرده و جسم مطهرش پودر شده است تنها قسمتی از بدنش به صد متردورتر پرتاب شده بود، نام مبارکش اکبر بود که رمزشب آن شب شد "اکبر-پیوست - الله".(روحش شاد)

همانطور که اشاره شد تردد خودرویی به بالای کوه ممکن نبود لذا برای حمل وسایل و لوازم از اسب و قاطر استفاده می شد، هوا گرچه بهاری بود لیکن روزهای بسیار گرمی داشت، ساعت شش وچهل وپنج دقیقه بعداز ظهرها بمدت پانزده دقیقه نباید ازسنگر بیرون می آمدی چون  گلوله خمپاره وتیربار دشمن مثل باران می بارید. پس از آن نوبت ما بود که خط آتش درست کنیم روی سنگر بعثی ها و این برنامه روتین و همیشگی هر روز بود ، مثل اینکه طرفین روی این تکه از کار با هم توافق کرده بودند ، سایر اوقات  هم گلوله توپ و خمپاره رد وبدل می شد ولی نه به آن شدت .

حسین مراد بسیجی سرشناس که اسمش سر زبان ها افتاده بود، احتمالامسولیت محور خط مقدم کل آن منطقه را به عهده داشت، از لباس خاکستری بسیجی که پشت بلوزش یا حسین هگ بود و به سرش چفیه بسته بود ودر دستش همواره یک تسبیح زرد رنگ داشت، شناخته می شد ، دائم در حال گشت زنی  روی  ارتفاعات و دامنه های کوه و نفوذ به داخل دشمن برای کسب اخبار و اطلاعات و همین مسئله باعث شد یک روزی گیر دشمن افتاده واسیر شود ، در حسرت دیدنش بودیم که در سال  1384 اتفاقی متوجه شدیم در کن سولوقون تهران سکونت دارد و تجدید دیدار صورت گرفت  .

پس از مدتی به نظرم یک ماه بعد همه نفرات اعزامی از روستا  به "تنگ حاجیان" منتقل شدند این جبهه نیز که درابتدای شروع جنک به  تصرف بعثی ها در آمده بود به دنبال آزاد سازی "چغالوند" بلندترین قله ارتفاعات چرمیان در شمالغرب گیلانغرب در اسفند سال 59 باز پس گرفته شده بود وخط مرزی جنگ محسوب می شد، این گروه مدتی در بالای قله  در داخل غاری  که مشرف بردشت محل استقرار ارتش بعثی بود مسقر گردیدند و سپس با عبور از تنگه حاجیان به محلی از دشت نزدیکی های دشمن که به جبهه مخفی معروف بود،( پشت جاده گیلانغرب – قصرشیرین) منتقل شدند ماموریت ما در آنجا  روزها کندن کانال برای آماده سازی عملیات وشب ها نگهبانی وحفاظت فیزیکی از منطقه تعریف شده بود افراد به لحاظ امنیتی باید از رفتار و حرکات خود بسیار مواظبت می کردند که منطقه لو نرود لذا از هر نظرمحدود بودند. مثلا روزها که مشغول حفر کانال بودند این کار می بایست آهسته و بدون سروصدا انجام می گرفت وخاک آن از طریق فرغون به عقب منتقل می شد البته این کار، کار راحتی نبود و رفقا چون خود دنبال برنامه های سخت بودند برای این منظور انتخاب شدند.

شاید مهمترین خاطره برای همه عزیزانی که در آنجا حضور داشتند بهتراز شنیدن خبر آزاد سازی خرمشهر نباشد در این هنگام تعدادی از ما به شهر گیلانغرب که 17 کیلومتر با سنگر فاصله داشت رفته بودیم ویکی از ساکنین شهر ضمن اینکه خاطره تعریف می کرد نکته ای را در تحلیل جنگ می گفت  که بسیار جالب به نظر می رسید، می گفت:" وضعیت عراق همانند مارافعی است که سر آن در خرمشهر و بدنش در سایر مناطق اشغالی ایران است ، چنانچه این سر آسیب ببیند کا ر جنگ تمام می شود" تحلیلی که تا حدودی درست تعبیر شد خلاصه اینکه درمسیر برگشت از شهر به خط رزم متوجه پیروزی قدرتمندانه رزمندگان غیوردر عملیات بیت المقدس شدیم با این موفقیت در جبهه های جنوب ارتش بعثی از جبهه های غرب  نیز پا به فرار گذاشته ، تجهیزات خود را رها نموده و تا مرز خسروی عقب نشینی کردند. بعداز این ماجرا   تا پایان ماموریت ، کارما متمرکز شد روی انتقال سلاح و مهماتی که از ارتش بعثی بجا مانده و به غنیمت گرفته شده بود ده روز پایان ماموریت ما مصادف شد با دهه اول ماه مبارک رمضان: یادش به خیر برگزاری مراسم دعای افتتاح درآن شب های معنوی.

به هر حال این ماموریت هم در 11تیر ماه سال 1361 به پایان رسید وهمگی به روستا برگشتند وشاید قبل از مراجعه به منزل سر مزاراولین شهید روستا  که تازه به شهادت نائل آمده بود، حاضر شدند وبا ارتباط و اتصال قلبی و پیوند معنوی خود با شهید، عهد بستند با پایبندی خود به امام و رهبری واسلام ناب محمدی(ص) راهش را ادامه دهند، برادررجبی که در دوره های بعدی اعزام به شهادت رسید درسر قبرشهید آیت خیلی بی تابی می کرد وافسوس می خورد چرا ایشان از این فیض محروم مانده است.

 

سید علی مرادخانی

94/02/14

 

سید علی مرادخانی - سید عدالت عزیزی

 

 

 

[ دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 18:43 ] [ سید علی مرادخانی ]

بنام خدا

 از حقیر خواسته شد که مختصری از تاریخچه گروه اعزامی برادران نام آور  روستای زاویه سادات که سه نفر آنان در دوره های بعدی اعزام به جمع شهدا پیوستند، یادداشتی برای درج در سایت شهدای روستا  بنویسم ، ضمن تشکر از  گردانندگان این وبلاگ ارزشمند حسب وظیفه آنچه از آن روزگار به یاد دارم ذکر خواهدشد  به یقین مطالب خالی از اشکال و کامل نخواهد بود که پیشاپیش عذر خواهی می کنم.

پنجم آذرماه سال 1360 که مصادف بود با روز بسیج اولین اعزام داوطلبا نه از روستای نام آور "زاویه سادات"ازمیان بسیجیان عاشق نظام وامام آغاز شد، اعزامی که درست با یک سال تاخیر انجام می گرفت چون این افراد بدون درنگ پس از شروع جنگ تحمیلی، در مهر وآبان ماه سال 1359 ازطریق ژاندارمری شهرستان خلخال با مربی گری فردی بنام بهرورزی ، آموزش مقدماتی واولیه را بمدت 35روز با سرعت پشت سر گذاشته وآماده اعزام شدند وتمام شرایط ازجمله اخذ رضایت نامه از والدین واخذ مجوز از مدرسه ونهایت تکمیل پرونده اعزام در بسیج مهیا گردید.

عاشقان امام خمینی (ره) برای روز اعزام لحظه شماری می کردند، خداحافظی ها انجام گرفته بود وصیت های کتبی وشفاهی آنان هر بیننده وشنونده ای رامنقلب می کرد، اوج ایمان و معرفت به ذات باری تعالی وعشق به وطن ورهبری ازسرتاسر وجود آنان نمایان بود، داشتند پرواز می کردندآنچنان خوشحال و سرزنده بودند که آدم فکر می کرد تمام دنیا را با تمام امکاناتش به آنها بخشیده اند؛ به هر تقدیر شور وحال آن روز  اصلا قابل توصیف دراین زمان نیست. واما روز اعزام فرا رسید چون اولین اعزام سراسری شهرستان بود جمعیت بی نظیری برای بدرقه آمده بودند جلوی مسجد جمعه وخیابان های منتهی به آن مملو از جمعیت بود ، شعار می دادند"برادر بسیجی خدا نگهدار تو  بمیرد بمیرد دشمن خون خوار تو"جمعیت حاضر بسیجیان را بالای دست گرفته ومسیر طولانی را طی نمودند ولی این شور وحال که هم در بدرقه کنندگان بود وهم در اعزام شوندگان، با رسیدن خبرازاستان مبنی برمنتفی شدن اعزام به دلیل تکمیل ظرفیت به ماتم تبدیل شد واعتراض وپافشاری ها وگریه وزاری ها اثری نداشت، به هر حال آن اعزام کنسل شد وبا یک سال تاخیردر پنجم آذر ماه سال 1360 اولین گروه اعزامی از روستا شامل 9 نفر از بسیجیان به نام های 1- شهید سید مسعود عزیزی 2- شهید سیدعلوم عزیزی 3- شهید سیداسحاق رجبی 4- سید معصوم رفیعی 5- سیدرکن الدین رحیم پور6- سید سعادت عزیزی 7- سید ابوالحسن عزیزی8- سیدجبرییل مرادخانی 9- سید علی (قهرمان)مرادخانی که در لیست اعزام 45 نفره شهرستان قرار گرفته بودند راهی جبهه های حق علیه باطل شدند.

        نکته جالب توجه اینکه سیدجبرییل مرادخانی  درلیست اعزام نبود ، درروزاعزام اصرار داشت  وگریه می کرد که در جمع کاروانی ها باشد مسوول اعزام به جبهه ی مرکز فردی بود بنام یوسفی که خدا رحمتش کند به جمع شهدای دفاع مقدس پیوسته، ایشان به این دلیل که دو برادر یا دو نفر ازیک خانواده بطور هم زمان نمی توانند در جبهه حضور داشته باشند ممانعت می کردند؛ افراد یکی یکی به ماشین سوار می شدند درهمین حین مرحومه مادر سید جبرییل پا پیش گذاشت وجلوی درب خودرو ایستاد  وبا شهامت  داد زد چه کسی مانع رفتن فرزند من به جبهه است ،  من مادرش هستم واصرار دارم درکنار برادرش به جبهه برود و احدی نمی تواند مانع شود  در حالیکه بدرقه کنندگان تحت تاثیر این حرکت قرار گرفته وگریه می کردند مسوول بسیج شهرستان خلخال شهید بزرگوار سید عزیزالله قطبی نیز که خود از مخالفین بود واسطه شد ومسئله  اعزام او را حل کرد.

بدین ترتیب ، کاروان اعزامی از شهرستان که جمعا 45 نفر بودند با بدرقه با شکوه مردم شهدپرور در روزبسیج ازشهرستان خارج شده وبه جمع اعزامی های مرکز در اردبیل پیوستند . پس از یکی دو شب اقامت در اعزام نیروی تبریز، بالاخره برای گذراندن دوره فشرده پانزده روزه آموزش اولیه به  پادگان عاشقان شهادت (خاصبان تبریز) رفتند وپس از آن نیز  برای آموزش تکمیلی به پادگان الله اکبر در اسلام غرب منتقل شدیم، درطول اقامت ده روز در این پادگان، آموزش های بسیار سنگین  رزمی را  با مسئولیت شهید پادار (اهل ارومیه از مربیان وفرماندهان مجربی بود که  بادرجه سرگردی از ارتش به سپاه منتقل شده بود) پشت سر گذاشتند .

 کاروان پس از اتمام دوره آموزشی به سوی منطقه عملیاتی روانه شدند، شب اول درسپاه شهرستان مریوان سپری شد، درتقسیم بندی محل ماموریت ما "چناره" تعیین شد همان روز اول فبل از رفتن به محل انتخابی ، اعلام شد تعدادی خودشان راداوطلبانه آماده کنند برای اعزام به محلی که در آن درگیری شدید بین نیروهای خودی با کومله هاست  تا آنجا که یادم است همه 9 نفر ما برای شرکت در درگیری به دیوان دره اعزام شدیم واولین شلیک خود به سمت گروهگ کومله راتجربه کردیم به طوریکه تمام فشنگ های تحویلی ما طی 2ساعت درگیری تمام شد؛ هنوز به یاد دارم بچه ها چقدر با ذوق وشوق در آن عملیات  فشنگ های خود را به سمت دشمن شلیک می کردند.

پس از برگشت از ماموریت بلافاصله به چناره (تپه های چناره منطقه ای که توسط شهید بزرگوار چمران تازه از دست گروهک کومله آزاد شده بود ) رفته ودر تپه سوم مستقر شدیم، کسی که مارا در آنجا مستقر کرد ونسبت به منطقه توجیه نمود برادر پاسداری بود بنام علی گزینی.که ظاهرا مسئول توزیع وتوجیه بسیجان درآن منطقه بود.لکین مسئولیت کلی تپه های سه گانه با برادران ژاندارمری بود ودرهرتپه تعدادی بسیجی و کادر ژاندارمری به صورت مشترک انجام وظیفه می کردند. تپه ای که ما  در آن مستقر بودیم تعداد 11نفر از برادران بسیجی و 6 نفر هم درجه دار (ژاندارمری) بودند.که برخی از رفتارهای آنها آزاردهنده بود، مثلا بدون ملاحظه سایر همسنگران  نوار موسیقی می گذاشتند . اما ازنظر روحی وعاطفی  بسیار سالم بودند لذا زود با برادران بسیجی انس گرفتند. بعدها یک ستوان دوم بنام نصرالهی که متخصص توپ وخمپاره بود وخیلی هم مکتبی به نظر می رسید به جمع ما پیوست .

علاوه بر این اگر به رشته کوه های چناره مراجعه کنیم متوجه می شویم که رشته جبال چناره وسلسله کوه های اطراف بطور متقابل حصار های برومندی را در طرفین جاده اصلی عبور و مرور تشکیل می دهند به همین دلیل وضعیت امنیت وتامین رفت و آمد از جاده از سوی گروهگ مسلح کومله دچار مشکل بود وتپه سوم که گروه ما در آن مستقر بود  وماموریت حفظ تپه وبخشی از تامین جاده های اطراف را به عهده داشت به لحاظ شرایط خاص  از جمله صعب العبور وبرف گیر بودن ، عبور ومرور گروه را از دامنه های این کوهستان سخت کرده بود، در عین حال این کوهستان برفی که سایر رشته کوه ها در آن محاط است بر جاده اصلی مسلط بود، در این شرایط باید بچه ها هر روز از دامنه کوهستان که پوشیده از برف سنگین و سرمای سخت زمستانی بود، عبور می کردند و بعضا مسیر طولانی را با پای پیاده طی نموده وبه محل ماموریت می رسیدند.

درطول این مدت وقایع و حوادث خاصی که قابل ذکر باشد به لحاظ درگیری با دشمن رخ نداد اما یک نکته مهم  که اگر به آن اشاره نشود، شاید حق مطلب ادا نشده باشد وآن اینکه با توجه به شرایط آنجا لازم به نظر رسید فعالیت های فرهنگی و قرآنی را در کنار انجام ماموریتی که به عهده ما گذاشته شده بود،، انجام دهیم، گرچه امور فرهنگی جزء ماموریت نبود اما احساس شد  جزء وظایف وتکلیف شرعی وانقلابی است،   به همین منظور با زحمت و دردسر بسیار وبا یک حرکت جهادی  نمازخانه ای از شن وماسه و چوب وخشت  آنهم در بالای تپه درست شد تا هم نماز جماعت برپا شود وهم مراسمات مذهبی و ملی برگزار گردد، غیر از دعای کمیل و توسل وعاشورا ازجمله مراسم با شکوهی که انجام گرفت  جشنی بود که به مناسبت 22 بهمن ماه ، سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار شد ،  برنامه ها ی خوب تدارک دیده شد،  به طوری که هم سخنرانی شد،  هم قطعنامه  خوانده شد ، هیچ وقت یادم نمی رود که قاری آن جلسه شهید والامقام سید علوم عزیزی سوره مبارکه نبآ را قرائت کردند ویکی ازحاضرین پرسیدند معنی واژه اوتاد که تلاوت کردید یعنی چه ، که چقدر زیبا جواب دادند.ومفهوم آن را بیان کردند.

 بعداز اتمام ساخت نماز خانه که برای آن محرابی هم پیش بینی شده بود یکی از برادران درخواب می بیند که حضرت اما م(ره)با لباس سفیدی که برتن دارد درمحراب این نمازخانه ایستاده و برادران پشت سرایشان نماز می خوانند، به هر حال کارهای فرهنگی و معنوی وخوش رفتاری برادران بسیجی  سبب شد تا برادران درجه دار ژاندامری تحت تاثیر قرار گرفته وجذب فعالیت های فرهنگی شوندودرروزهای آخر دیگر نه تنها از سرو صدای موسیقی خبری نبود بلکه آنچه از سنگرهای آنها به گوش می رسید صوت دعا وقرآن بود و خلا صه اینکه به برکت قرآن و توسل به ائمه اطهار(ع) واقدامات تاثیرگذار معنوی وفرهنگی آن هم با دست خالی، یک جمع صمیمی وبه یاد ماندنی در بین برادران بسیجی و ارتشی بوجودآمد.

 یاد و خاطره امام راحل عظیم شان،  شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی  وهشت سال دفاع مقدس وشهدایی که در این نوشته از آنان نام برده شد ، گرامی باد .

                                                                                                                             

                                                                                                سیدعلی مرادخانی

 

 

 


موضوعات مرتبط: عکساها، عملیات های هشت سال دفاع مقدس، خاطرات، شهید عزیز الله قطبی، شهیدسید اسحق رجبی، شهید مسعود عزیزی، شهید سید علوم عزیزی، لیست رزمند گان دوران دفاع مقدس
[ شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 12:44 ] [ سید علی مرادخانی ]
با لطف خداوند تصمیم داریم علاوه بر شهدا خاطرات وعکسهای دوران دفاع مقدس رزمندگان آن دوران طلایی را نیز منتشر نماییم

درذیل عکسهاومدارک مرحوم سید هدایت قطبی زاویه :

21234042293697168861.jpg

.jpg

62176497817305289395.jpg

51326133122548378553.jpg

90265620932088086363.jpg


موضوعات مرتبط: عکساها، رزمندگان دوران دفاع مقدس
[ یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:32 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]

برادر عزیز مهران احسانیان

کسب قهرمانی کاراته توسط

جنابعالی در مسابقات استانی

بر شما وخانواده محترم مبارک باد

31973850107351353815.jpg

[ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 11:43 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]

بسمه تعالی

زمینه های انقلاب اسلامی درروستای زاویه سادات

 

 مقدمه :

 بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت این روستا ۳۰۰ نفر با ۷۶ خانوار بوده‌است. زاویه سادات روستایی است که در استان اردبیل شهرستان خلخال،بخش مرکزی،دهستان خان اندبیل شرقی قرار دارد. این روستا از 13طایفه تشکیل شده است . تمام اهالی روستا سادات هستند وحدود 3خانوار غیر سید وجود دارد که در سالهای اخیر به این روستا مهاجرت نموده اند . فاصله روستا از شهر خلخال 3000 متر است . در دوران دفاع مقدس همزمان وفقط در عملیات ولفجر مقدماتی یک صد نفر در جبهه حضور داشتند واز طوایف روستا یازده شهید تقدیم انقلاب شده است . امروزه روستا یکپارچه ومتحد است واز دودستگی های قدیم خبری نیست . هدف ما از نقل تاریخ فقط برای انتقال اخبار گذشته به نسل حاضر است وامید وارم این نوشته موجب تکحیم بیشتر روابط افراد وخانواده ها شود و از خوانندگان می خواهم از برداشتهای متفرق وتوام با سوء نظر پرهیز فرمایند . روستای زاویه سادات گذشته پر ماجرایی دارد .در زمان مغولها ونادر شاه در اصطکاک با حکومت دو بار فروپاشیده و اهالی آن به استان گیلان ،شیراز، باکو ،گنجه ، قره باغ  وعراق مهاجرت نموده اند وتعدادی از اهالی نیز در کوهستانهای اطراف برای سالها دور از دسترس حکومت ها صبر نموده اند . تعدادی از مهاجرین با جابجای حکومت وسقوط ظالمین دوباره به روستا برگشته اند و تعدادی دیگر در برای همشه در محل هجرت(باکو،عراقو... سکونت دایم یافته اند . 

 اما تنش سوم چنین شروع شد که در پایان جنگ دوم جهانی رییس فرقه دموکرات آذربایجان آقای میر جعفر جوادزاده خلخالی یا سید جعفر پیشه‌وری حکومت ملی آذربایجان را تاسیس نمود . مردم روستا به دودسته موافق ومخالف تقسیم شدند .خیلی از افراد وجوانان روستا برای خدمت در ارتش فرقه دموکرات ثبت نام کردند . آنها در روستا رژه می رفتند وشعار می دادند ((ای آنا لار  - ای باجلار بیز گدیریک اون گترک _ سیزده یاپپون قارا چورک _ بیزده ییک شوکر ایلییک ))ومخالفین نیز در تجمع خصوصی شعری می گفتند :((پیشه وری دوز دوروب – یانیندا بیر قیز دوروب – اوروس منیب چگنینه – ایله بیلیر اولدوز دوروب)).بعد از سرکوبیفرقه دموکرات روستای زاویه سادات به دلیل اینکه زادگاه ایشان بود توسط بهاییها ی خلخال مورد تعدی قرار گرفت ویکی از طوایف 13 گانه روستا وحتی منسوبین به طایفه مذکوردرطوایف دیگرنیز سرکوب شدند . به زنانشان بی حرمتی شد .اموالشان غارت گردید.حتی به نحو وحشیانه ای مورد حجوم قرار گرفتند وسر ودستشان شکسته شد.

الف )) : نقش روستا در فعالیتهای انقلابی :

با گذشت زمان فعالیتهای سیاسی روستا پا گرفت وافراداین روستا  در شهرهای دگر بخصوص داشجویان دانشگاه تهران علیه رژیم پهلوی به فعالیت برخواستند . روحانیت روستا در فرصتهای مختلف صحبت می کردند .معلمین در کلاس درس ضمن تبلیغ اجتهاد آقای شریعتمداری باشمردن نام مجتهدین دیگر به حضرت امام نیز اشاره ای داشتند . تعدادی از اهای در قیام تبریز همراه انقلابیون بودند وتعدادی دیگربه عنوان چماق به دست برای سرکوب انقلابیون به تبریز اعزام شدند اما بامشاهده انقلاب تبریز به انقلابیون پیوستند . با فرارسیدن ماه محرم سال 1357 حرکتهای انقلابی شدت گرفت .پنجم محرم اولین تظاهرات در روستا شکل گرفت .تعدادی از دانشجویان که دانشگاه را برای ادمه انقلاب ترک کرده بودند به علاوه معلمین روستا تظاهرات را رهبری می کردند .  

 ب )) : اولین تظاهرات در روستا

نزدیکی های غروب بود که تظاهرات رنگ دیگری به خود گرفت .تظاهر کنندگان شعار می دادند _  قاننار توکولور ناحق صاحب الزمان تزگل – سردارعلم تز گل( خونها به ناحق ریخته می شود ای صاحب عصر در ظهور تعجیل کن) _ بعضی از طرفداران شاه مزاحمتهایی برای تظاهر کنندگان ایجاد کردند اماتظاهرات متوقف نشد .این حرکت به ژاندارمری شاهنشاهی گزارش شد .همان شب تعدادی ژاندارم در روستا مستقر شدند .  شب تاسوعا در مسجد امام خمینی زاویه سادات (یوخاری مسجد) برای سلامتی حضرت امام خمینی صلوات فرستادند واینجا بود که در گیری انقلابیون و شاه دوستان آغاز شد جمعیت در سه دسته انقلابیون ،شاه پرستان وبی طرف موضع گرفتند ودر آن شب انقلابیون کتک مفصلی خوردند اما به دلیل جسارت آنها و... شب عاشورا شاه  پرستان با قهر از آن مسجد به مسجد جامع روستا( شهید مطهری فعلی) رفتند . لذا مسجد بالا(امام خمینی فعلی) بدست انقلابیون افتاد . نیروهای پایداری شاه ( نیروهای به قول خودشان مردمی آموزش دیده ) در روستا انقلابیون را در رصد خود داشتند وحرکات انقلابی را به ساواک گزارش می دادند . علاوه بر آن یکی دو نفر نیز باارتش ارتباط داشتند (مخبرارتش شاهنشاهی ) اما طرفدار انقلاب بودند. شب عاشورا به دلیل حضور شاه پرستان مسجد بالا در مسجد پایین ،در این مسجد نیزاختلاف شدیدی افتاد درگیری رخ داد تا حدی که چراغهای زنبوری روشن راکه در دست افراد بود به هم دیگر پرتاب کردند . بعد از حدود ده دقیقه جوروستا  آرام شد .

ج )) : تشدید فعالیتهای انقلابی :

 بعد از دهه عاشورای همان سال انقلابیون ظاهرا ساکت شده بودند .اما ماه محرم وصفر تداعی کننده انقلاب حضرت امام حسین علیه السلام وزمینه ساز قیام برعلیه ظلم بود این بود که به مردم تحرک می بخشید هر سکونی را به حرکت وا می داشت .ماه محرم تمام شد وانقلاب مردم وارد ماه صفر گردید .اقلابیون به مناسبت سال روزشهادت امام معصوم در مسجد بالای ده مجلسی برگزار کردند .این مراسم به قدری سیاسی بود که حتی از منافقین خلق(مجاهدین خلق) در آن شرکت کرده بودند . ساعت حدود چهارده را نشان می داد .بلندگویی که تازه خریداری ودر مسجد نصب شده بود به صدا در آمد .صدای قرآن پخش می شد .به لحاظ ترکیب جمعیتی مسجد می توان گفت فقط انقلابیون ومردم عادی در آن بودند . طرفداران شاه در آن شرکت نداشتند چرا که مواضع افراد کاملا جدا ومشخص شده بود.یکی از افراد روستا که کاملا فرد عامی بود توسط شاه دوستان تحریک شده و در مقابل مسجد در حالی که چوب دستی بزرگی در دست داشت حاضر شد .به اودکته  شده بود که تو فقط در گیری ایجاد کن ونشان بده که چه قدر شاهت را دوست داری .این فرد در حالی که به انقلابیون ناسزا می گفت وبه امام اهانت می کرد یک کلمه را مدام تکرار می نمود :((چخون بو خرابدن اشگه من استورم اورا کرتوب اکم )) . کم کم خورشید به غروب می گرایید وانقلابیون که ازتوطیه بیرون خبر داشتند حاضر نبودند از مسجد خارج شوند .اما در داخل مسجد دیگر مراسم عزاداری وجود نداشت بلکه افراد عادی تک تک وبا ترس مسجد را ترک می کردند و انقلابیون به فکر این بودند که چگونه این فتنه را خاموش ومراسم بهم خورده را بدون درگیری پایان بخشند . یکی از افراد (سید اسلام رضی زاده)از مسجد خارج وبه نصیحت مهاجم پرداخت اما بعد از چند دقیقه ساق پای اومیزبان چوب دستی مهاجم بود .وقتی احساس کرد نمی تواند دوام آورد پا به فرار گذاشت واز مسجد دور شد .فرد مهاجم همچنن رجز می خواند وافراد داخل مسجد را تهدید می کرد . در همان لحظه بود که یکی از انقلابیون بنام سید عزیز الله قطبی (بعدا در عملیات ولفجر چهار به شهدت رسید) از  مسجد خارج شد .او با آرامش تمام به طرف فرد مهاجم رفت .عزیز معتقد بود فرد مهاجم فریب ساواکیها وشاه دوستان را خورده است واز قضایای پشت پرده خبر ندارد وبه همین علت لازم است او را آ گاه واز صحنه نجات داد .عزیز داشت اورا قانع می ساخت و دیگر ازصدای بلند او خبری نبود .در این حال  یکی از اعضای منافقین از مسجد بیرون آمد وباکلمات  دوپهلوی خود مرد مهاجم را به تحریک واداشت .فرد مهاجم برای اینکه ثابت کند نمی ترسد به سیدعزیزالله هجوم آورد وعزیزبه دلیل اینکه  قصد درگیری با این فرد را نداشت مقاومت ننمود ولذا با ضربات فرد در داخل نهر افتاد وفرد مهاجم نیز به ضربات خود ادامه می داد .در این حا ل یکی از انقلابیئن(سید حسین عزیزی) به کمک سید عزیز آمد در حالی در دست خود پرچم امام حسین علیه السلام( به زبان محلی علم) را داشت .او برای درگیری نیامده بود بلکه علم امام را واسطه آورده بود تا فرد مهاجم به حرمت علم از عمل خود منصرف شود .در این حال چند نفر دیگر از مسجد بیرون آمدند . زمینه برای اجرای فتنه شاه پرستان آماده شده بود . طرفداران شاه که در منازل اطراف مسجد کمین کرده بودند یک باره به انقلابیون بیرون از مسجد هجوم آوردند .علم را از دست سید حسین گرفتند وبه خرابه که آشغال ریخته می شد انداختند .دو نفر از مهاجمین چنان ضربات مداوم و پرقدرتی به سید حسین می زدند که دیدن آن وحشت اوربود.عده ای دیگر سید عزیز را می زدند و همچنینین دیگر انقلابیون را . افراد انقلابی تشخیص دادند که دیگر توان ماندن ندارند وممکن است بعد از چند لحظه ژاندارمها نیزبریزند وآنان را دستگیر نمایند و لذا فرار شروع شد . پای یکی از مهاجمین سرخورد ونقش زمین گشت سید حسین عزیزی با استفاده از این فرصت از دست مهاجمین رها شد وگریخت . اما نه از طریق جاده بلکه از کوهها به شهر رسید .سید باقی عزیزی وسید لطف الله موسوی به طرف منزل سید باقی فرار کردند  اما مها جمین آنجا نیز بودند او راه خود را کج کرد وبه منزل مرحوم  سید منصور خلخالی رفت .خانم خانه دم در ایستاده وناظر صحنه درگیری بود .سید باقی وسید موسوی را پناه داد .سید باقی یک راست وارد کاه دان شد ودر آنجا پنهان گردید.اما مهاجمین دست بردار نبودند ودر حالی که سنگهای بزرگی دردست داشتند در تعقیب سید باقی قصد ورود به منزل مذکور را داشتند .خانم عالیه عزیزی همسر سید منصوردستان خود در طرفین درمنزل گذاشت وازورود محاجمین جلوگیری کرد. در حالی که همه دیدند سید باقی به آنجا پناه برده این خانم باتمام جسارت گفت کسی به اینجا نیامده است .( البته عدم ورود مهاجمین به این منزل دلیل دیگری نیز داشت چرا که پدر سید منصور ( سید ناصر معروف به ناصر آقا)از متنفذین ورییس خانه انصاف روستا وشخص خوش اخلاقی بود .اما مهاجمین همچنان سید عزیز را درزیر ضربات خود داشتند .وکسی برای نجات سید عزیز نمی کوشید . آنجا بود که پدر سید عزیز در حالی که با دست خود ضربات سستی به پسرش  وارد می ساخت سید عزیز را از دست آنان گرفت تا از صحنه خارج کند اما در کوچه های روستا تاوقتی که به بیرون ده برسد هر شاه دوستی عزیز را می دید ضربه ای نصیبش می کرد .عزیز الله به شهر گریخت ودر منز حضرت آیت الله یکتایی پنهان شد .در گیری در روستا ادامه داست .سید شریف قاسمی که روحانی بود در حالی که پسر کوچک خود ( علی اصغر) را در بغل داشت از مسجد خارج شد مهاجمین به او تعرضی نکردند واو به سرعت از صحنه خارج شد .در این حال تقریبا تمام انقلابیون از صحنه خارج شده وگریخته بودند .مهاجمین فرصت را مغتنم دیدند تا به منازل حمله نمایند .حسینه عزیزیها(معروف به حسینیه کربلای بهرام) که هرچند گاهی بعضی از افراد انقلابی آنجا جمع می شدند  مورد تهام قرار گرفت . شاه دوستان در حالی که فریا می زدند خانه شیطان را ویران کنید دیوار سنگی حیات حسینیه را ویران و سنگهای آن را به حسینیه می زددند .شیشه هاوپنجره حسینیه شکست ،داخل حسینیه ویران شد وبخشی از دیوار حسینیه فروریخت . تقربا تما روستا به تصرف شاه پرستان در امده بود .اما دیری نپایید که تعدادی از انقلابیون (به سرپرستی سید عدالت عزیزی ) که در شهر بودند امدند وبا استقرار در میدان روستا (معروف به بلاغ باشی ) با رجز خوانی شاه دوستان را به مبارزه طلبیدند .آفتاب روز غروب کرد و روستا در تب درگیری می سوخت .انقلابیون سعی می کردند دستگیر نشوند و شاه دوستان از اینکه ممکن بود در روزهای آینده شاه سقوط کند در دلشان آشوبی به پا بود .فردای آن روز جوانان انقلابی تصمیم گرفتند برای ایجاد جنگ روانی در دستههای بیش از پنج نفره در کوچه های روستا حرکت نمایند وبا این عمل توانستند عظمت انقلابیون را به نمایش بگدارند .  جوانان روستا در روز هفت بهمن در تظاهرات خونین شهر خلخال ( هرو آباد سابق )شرکت کردند و در دوازدهم بهمن بین مرحوم سید اصغر مرادخانی که از طرفذاران انقلاب و (در دوران دفاع مقدس در جبه حضور یافت )  طرفدار امام خمینی بودوبعضی از شاه دوستان (حدود ساعت ده صبح ) درگیری ایجاد شد . این درگیری بدون حادثه ناگواری پایان گرفت .غروب 22 بهمن صدای رادیو که از منزل سید عالم عزیزی به تمام روستا پخش می شد  پیروزی خون بر شمشیررا (با شعار خمینی ای امام) نوید داد . در 22 بهمن انقلاب پیروز شد و کسانی که در آن فتنه ندانسته وارد شده بودند از مردم عزرخواهی نمودند .همه اهالی در مسجد جمع شدند و با هم اشتی کردند وبدین ترتیب بود که در صحنه های دفاع مقدس درخشیدند و افتخاراتی شگفت آفریدند . وباتقدیم یازده جوان شهید خود به انقلاب اسلامی وامام خمینی یک بار دیگر ثابت کردند در تمام زمانها وتحولات سیاسی و مشارکت در سرنوشت خود از زمان جلوتر بوده ودر آینده نیزجلوتر خواهند بود .

[ دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 0:54 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]

                               بسمه تعالی             36672948487598831014.jpg

ماه رمضان المبارک تابستان سال 1393 بود که شورای فرهنگی شورای نگهبان (دفتر شهرستان خلخال) تصمیم گرفت به همراه اعضای دیگر این دفتر از مجتمع جانبازان ایثار واقع در منطقه شورا بیل شهر اردبیل دیدن نمایند . هدف از این دیدارزیارت جانبازان اعصاب وروان دوران دفاع مقدس بود که در آن مجتمع نگهداری می شوند. بعد از ادای فریضه نماز در مصلای شهر خلخال به همراه دوستان شورای نگهبان (اعضای محترم شورای فرهنگی ، سرناظرین محترم ، ناظربن ، و. . . )با منی بوس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (جا دارد بدینوسیله از جناب سرهنگ کریمی فرمانده محترم سپاه تشکر نماییم) به سمت اردبیل حرکت نمودیم . ساعت چهار عصر بود که به مجتمع ایثار رسیدیم .خیلی دوست داشتم کیفیت دیدار بامیهمانان این مجتمع را در این فضا برای خوانندگان این صفحه به تصویر کشم . اما نه من بلکه هیچکس نمی تواند شرح حال دلاور مردانی را توصیف نماید که سخاوتمندانه جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند وبرای دفاع از ارزشهای انسانی وانسانیت به جبهه های نبرد با بعث عراق شتافتند .

اما در این مجتمع تعدادی از جانبازان از اهالی خلخال بودند .من یکی از اینجانبازان را خوب می شناختم .اسم اوسید عبد الله عزیزی زاویه معروف به سید صداقت است .لذا فرصت را مغتنم دیدم که به بهانه همین دیدار دوران زندگی این جانبازعزیز را تا اندازه ای که می توانم برای خوانندگان عزیز ترسم نمایم تاشاید قدری از دین خود را به این ایثارگران بی توقع ادانمایم .

حال شرح سید عبد الله عزیزی وتصاویر دیدار:

سید عبد الله عزیزی زاویه معروف به سید صداقت در روستای زاوبه سادات چشم به جهان گشود . او زندگی خود را در حالی آغاز نمود که خوانواده اش  از راه کشاورزی و دامداری امرار معاش می نمود . البته بعد از سال 1352 پدر ایشان در فصول سرد سال برای کار در شرکتهای ساختمانی به شهرهای دیگر مثل بندر عباس  و ... سفر می نمود. مادر بزرگوارش حافظ قرآن بود.سید صداقت به دلیل زندگی در یک خانواده مذهبی و  نزدیکی مزلشان بامسجد فردی مذهبی به بار آمد. او قبل از انقلاب در مجالس  انقلابی به همراه دایی بزگوارش سید حسین عزیزی زاویه و پسر خاله اش سید محمد حسین قاسمی وسید مرتضی قاسم زاده وبخصوص سید علوم وسید محمد در مسجد شرکت می نمود . 

 36672948487598831014.jpg                       59877601267106013612.jpg

 

 

سید صداقت با شروع جنگ تحمیلی بعثیون عراقی علیه ایران در بسیج و آموزشهای آن حضور یافت . کتابخانه مسجد حضرت امام خمینی ( رحمةالله علیه ) که با همت پسر خاله سید صداقت (شهید سید علوم عزیزی زاویه ) رونق داشت بعد از شهادت سید علوم در عملبات ولفجر یک به سید صداقت واگزار گردید . سید عبدالله در زمستان سرد سال 1362 در جمع بچه های مسجد در یک کوهنوردی شرکت نمود . او که از توانایی جسمی بالایی برخوردار بود در این کوهنوردی تحسین همه را برانگیخت. سید صداقت در سالهای 1362به بعد در جبهه های جنگ حضور یافت. سال 1363 سید صداقت در یکی از گردانهای لشگر 31 عاشورا به عنوان مسول قبضه موشک آرپی جی خدمت می نمود . وقتی از موقعیت ایشان اطلاع یافتیم با تعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم به دیدنش برویم . ما که در پاسگاه زید بودیم هنگام عصر حرکت نمودیم ولی به دلیل نبود وسیله نقلیه در مسیر حرکت مجبور شدیم پیاده طی طریق نماییم . به همین دلیل بود که هنگام غروب به منطقه حسینیه واقع در غرب کارون رسیدیم . بعد ازاقامه نماز که در جستجوی سید صداقت بودیم او را در حالی یافتیم که آر پی جی به دوش در وسط ستون گردان برای انجام تمرینات نظامی در حرکت بود . چند لحظه ای همدیگر را در آغوش گرفتیم . ستون نظامی ودر حال حرکت بودن آن اجازه نمی داد بیش از آن همراه شویم . واین آخرین لحظه ای بود که سید صداقت را در لباس نظامی وبه شکل رشید و جوانمرد می دیدم. او از ما جدا شد وگردان در تاریکی شب از افق دیده های ما پنهان گشت .

باوجود مشغله جنگی و جدا بودن یگانهای خدمتی ما وایشان دیگر نتوانستیم همدیگررا ملاقات کنیم . من در اهوازبستری بودم اطلاع یافتم ارتش بعث عراق در یک حمله  شهرستان مهران را با استفاده از گازهای شیمیای و همدستی منافقین کوردل اشغال نموده است

1 - (جهت کسب اطلاعات بیشتر ازاین عملیات   اینجا کلیک نمایید    ) .

2 -  جهت مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک نمایید           


موضوعات مرتبط: خاطرات
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۳ ] [ 16:17 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]

85111709794376332140.jpg 

تاکسی تلفنی احسان با مدیریت

 

آقای 

 

محمد علی احسانیان جهت سرویس

 

دهی به اهالی روستای زاویه سادات

 

افتتاح شد

85111709794376332140.jpg

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 3:46 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
در یک اقدام تامل بر انگیز اعضای شورای روستای زاویه سادات مراتع شخصی اهالی ( کوه قاری داغی ) را به شخصی به نام محمد رضا سعیدی واگزار نمودند تاایشان از آن به عنوان معدن بهره برداری نماید در حالی که برای روستا هیچ امتیازی اخذ ننموده ورضایت صاحبان املاک را جلب ننموده اند

.jpg

[ یکشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 13:29 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
بسم رب الشهدا والصدیقین

سلام

جمعه همین هفته(1393/2/19) بود که با تعدادی از بچه های کانون به اتفاق امام جمعه محترم حاج آقای رشتبری و تعدادی از چهره های فرهنگی شهر بعد از خوندن نماز جمعه عازم اردبیل شدیم...

مقصدمون بیمارستان تخصصی روانپزشکی جانبازان بود...

جایی که جانبازان عزیز اعصاب و روان نگه داری میشن...

جایی که میشه گفت قطعه ای از بهشته (شرف المکان بالمکین)

و بدون وضو قدم برداشتن تو اونجا واقعا یه کم لطفی بزرگه...

دیگه بیشتر از این نمیتونم بنویسم چون هر زبانی  از وصف اون همه زیبایی قاصره و نه اینکه من اهل قلم هستم...

شاید بهتر این باشه که با روایت تصویر ادامه بدم...

DSC05727QrYov.jpg

 

DSC05726.jpg

DSC05693.jpg

برای دیدن بقیه تصاویر به ادمه مطلب بروید

 

 

[ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 20:5 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
با عرض تسلیت به خانواده معزا  ،یکی دیکر از رزمنده گان دوران دفاع مقدس ( سید مقتداسلیمی زاویه ) عصر روز یکشنبه مورخه 10/ 01 /1393 دارفانی را وداع وبه رحمت ایزدی  پیوست ، روحش شاد و جنت خداوندی ارزانیش   باد

 

[ یکشنبه دهم فروردین ۱۳۹۳ ] [ 21:44 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
عملیات های هشت سال دفاع مقدس
   




موضوعات مرتبط: عملیات های هشت سال دفاع مقدس
[ سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 3:6 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
.jpg

[ دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:40 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
شرح واقعه قیام هفت یهمن 1357 خلخال
برای اطلاعات بیشتر اینجاکلیک کنید


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 0:46 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
 رزمنده ای دیگراز دوران دفاع مقدس ، سید احمد خلخالی زاویه فرزند سید نصر الله به رحمت ایزدی پیوست
 روحش شاد 

 

[ شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ ] [ 23:36 ] [ شورای نویسنده گان ]

25226751660156824655.jpg
رزمنده اسلام مرجوم سید نادر احمدی در کنار سید قطبی و دیگر رزمندگان

83.jpg

به ترتیب
سید سلیمی - سید تراب عزیزی - سید مهدی  صفوی - سید یدالله قطبی ضمنا نفر دیگر شناخته نشد استدعا داریم در صورتی که از مشخصات ایشان اطلاعی دارید جهت ثبت در کنار همین عکس به ما اطلاع دهید


موضوعات مرتبط: عکساها
ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:21 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
.jpg

..jpg.jpg


[ یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 17:17 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
[ جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ] [ 11:17 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
عنوان:  دیدار بانوی کرمانشاهی قهرمان ووشوی جهان
تاریخ:  ۱۳۹۲/۰۸/۲۰
خانم مریم هاشمی قهرمان کرمانشاهی ووشوی جهان در مسابقات مالزی، پیش از ظهر امروز (دوشنبه) با حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار و مدال طلای خود را به ایشان تقدیم کرد.
حضرت آیت الله خامنه‌ای خطاب به بانوی ووشوکار کشورمان گفتند: شما با نمایش شخصیت و هویت زن مسلمان ایرانی نشان دادید که در میادین ورزشی نیز یک زن مسلمان می‌تواند با حفظ حجاب و حدود دینی، حضوری مقتدر و عزت آفرین داشته باشد.
رهبر انقلاب، دفاع علنی این بانوی ورزشکار از جمهوری اسلامی را امتیاز دیگری برای وی برشمردند و افزودند: یکی از برنامه‌های ثابت جنگ روانی دشمنان علیه جمهوری اسلامی، القای این ادعای نادرست است که نخبگان عرصه‌های مختلف با نظام اسلامی میانه‌ای ندارند که شما با اقدام خود، وابستگی به نظام اسلامی را از یک سکوی جهانی اعلام کردید.
ایشان، نفس حضور جوانان ورزشکار ایران اسلامی در میادین بین‌المللی را ارزشمند دانستند و افزودند: خدا را بخاطر وجود جوانانی همانند شما شکر می‌کنم.




موضوعات مرتبط: مناسبتها
[ جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ] [ 10:43 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]

شهیدسید عزیز اللهشهید قطبی           شهید سید پرویز  پرويز مرادخاني 1.jpg     

بسمه تعالی

به بهانۀ سالگرد  شهادت  شهیدان والامقام

 سید پرویز مرادخانی وسیدعزیزاله قطبی

       از من خواسته اند به مناسبت سالگرد شهادت دو گل پرپر سرزمین خدایی و شهید پرورایران، شهیدان بلند مرتبه سیدپرویزمرادخانی و سیدعزیزالله قطبی، مطلبی بنگارم. اینکار هم بسیاردیرهنگام است هم بسیار دشوار.

       دیرهنگام است زیرا مدتها از شهادت آن بزرگمردان میگذرد درحالیکه بنا به اطلاع، هنوز کار مناسبی در مورد تاریخ زندگی و فعالیت های ایشان انجام نشده است. شاید این خرده، اول بر من وارد است. اما ظاهراً گروهی ماموریت اصلی شان همین کار است و برای انجام این کارها حقوق و منصب میگیرند.

       بسیار دشواراست زیرا اولاً من نویسنده نیستم ثانیاً چون منی که درگِلِ گونه ای از حیات، که قرآن آن را حیات پست می خواند وامانده ام،باید از پرستوهای مهاجری بنویسم که حیات والای آخرت محور را در محیط این دنیا برگزیدند ودنیا را مزرعۀ آخرت ساختند و چندان در مسیر عبور سلامت و پیروزمندانه از آن مجاهدت کردند که خداوند آنان را به لقای خود بار داد تا «عِندَ رَبِّهِم» روزی برگیرند.

       خصوصیت کم نظیر آنان، که تنها در مردان خدا یافت میشود وبس، همان اخلاص بود. اخلاص آنها را قادر میساخت به حکم عجیب این آیه عمل کنند که «قُل اِنَّما اَعِظُکُم بِواحِدَةٍ اَن تَقوموا لِلّهِ مَثنا وَفُرادا»: تنها هم بودید باید برای خدا قیام کنید. اخلاص یعنی چیزی غیر رضای خدا نخاستن. این مقام از زمین تا آسمان با مرحلۀ عمل به واجب وترک حرام فاصله دارد. طوری که اهالی این، اهل آنرا درک نمیکنند. اغلب با تعجب میگویند: انگار اهل این دنیا نبودند یا نیستند. راست هم میگویند.

       شهدا راستگویی خود را با تقدیم جان اثبات کردند. خدا اینرا خاسته:«... وَ تَمَنَّوَوالمَوتَ اِن کُنتُم صادِقینَ» و«مِنَ المؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ماعاهَدواللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضانَحبَهُ وَمِنهُم مِن یَنتَظِرُ وَمابَدَّلوا تَبدیلاً» صادقین آنانند که گروهی ازایشان جان باختند وگروهی درانتظارجان باختن لحظه شماری میکنند ودست بردار نیستند تاجان خود را تقدیم کنند. البته جانبازی هماره در جهاد اصغراتفاق نمی افتد بلکه جبهۀ جهاد اکبر وسیعتر و زمان آن طولانی تراست. چندانکه رسول خدا -ص آنرا جهاد اکبر نامید.مسلماً جنگ باخود واقعاً هم سخت تر، هم پیچیده تر است.

       این دو شهید که پسرخاله بودند، قبل از انقلاب با امام (ره) و راهش پیوند خورده بودند و از ابتدای پیروزی انقلاب به سپاه پیوسته و در جهت حفاظت از انقلاب به مجاهدت شبانه روزی مشغول بودند. آشنایی من با آنها قریب به سه سال پس از آغاز این مجاهدت بی امان، در اولین اعزام بسیجیان شهرستان خلخال به جبهه در قالب یک گروهان بود که شهید والا مقام، قطبی، به عنوان یکی از مسئولین، این جمع کوچک را همراهی میکرد. اوازسابقین بود و تجربۀ رزم داشت. قبلاً در جبهۀ کردستان به همراه شهید بزرگوار خدمتعلی رجبعلی، فرمانده سپاه خلخال، جنگیده وبارها حماسه آفریده بود.

       اینبار اما دیگر جوان مجرد دیروز نبود. بلکه قلب زن جوانی هم که در انقلابی بودن کم ازهمسر جوانش نداشت و مسئول بسیج خواهران خلخال بود، برای وی       می تپید. وابستگی جدیدی برایش ایجاد شده بود؛ اکنون درمسیرمجاهدت برای لقای حق، علاوه بر بندهای سابق، باید آن بند را نیز بگسلد. تنها یک هفته از ازدواج کاملا انقلابی و عجیب وغریب عزیزالّه میگذشت که به جبهه بازگشت. این تنها ازدواج (ازلحاظ شکل ومحتوا،هردو) به سبک ازدواج امام علی ع وفاطمه س بود که درعمرم دیده ام که میتوانست الگویی برای یک ازدواج مکتبی بر اساس آموزه های شیعی باشد.

      اقدام انقلابی و مکتبی عزیزالّه از سوی مردم سنتی محل، قابل درک نبود. اما خبر از تغییرعظیمی در ارزشها و هنجارهای رفتاری طبقۀ جوان میداد که انعکاس فریادهای خیل خداباوران پیشتاز تاریخ بشر بود که انسان را حقیقتی در حال شدن، سوار بر امواج پرتلاطم حوادث زندگی بشری تعریف میکرد که محدود به زمان و مکان نبود:«کُلُّ یَومٍ عاشورا وَکُلُّ اَرضٍ کَربَلا»

      در اعزام مذکور نیروها به «صالح آبادِ» استان ایلام و از آنجا به جبهۀ تپه های «ذیل» و«بانی شیطان» و اطراف رودخانۀ «کُنجان چَم» مشرف بر دشت مهران وعملیات «ِمِیمَک» فرستاده شدند. قبل از تقسیم نیروها بین تپه های مختلفِ منطقه که ارتباط با آنها تنها با پای پیاده و حیواناتِ باربر برقرار می شد، مدتی را در یک چادر با هم گذراندیم. گاهی درخاب قرآن تلاوت مینمود؛ به نحویکه اطرافیان اگربیدار بودند میشنیدند.  

       نامه هایی بین او وهمسرش رد وبدل میشد. در یکی ازنامه ها از اوخاسته بود که اگرشهید شد بابت مهریه حلالش کند. چون چیزی دراین دنیا نداشت تا بدهی اش را بپردازد. درعین حال اصرار داشت مطمئن باشد، هنگام ملاقات خدا، حق الناس برعهده نخواهد داشت. آنها سعی داشتند واز خدا میخاستند یاریشان کند تا راه علی ع وفاطمه س را بروند.

      در بازگشت از جبهه مدتی فرماندهی واحد بسیج سپاه خلخال را به وی سپردند. به اعتقاد من آن دوران درعین حال که فقیرانه ترین دوره ایست که بر بسیج خلخال گذشته، شکوفاترین و پربارترین دوران بسیج نیز به شمارمیرود. بسیاری از انقلابیون آن نسل، رهیافتگان با نفس گرم آن سلالۀ بر حقِ رسول رحمتند . او قلبی بزرگ و روحی صبور وسترگ داشت به نحوی که همۀ بدی های دیگران را جذب و هضم میکرد وآنها را به انسان هایی پاک و سالک تبدیل مینمود.

      روزی دستورداد: برو فلان وفلان وفلان را بگو برای اعزام به بسیج بیایند. با عصبانیتی متکی به صبر و اخلاق نرمِ مثال زدنی اش گفتم: اینها چه ربطی به جبهه دارند؟! از عواقب این کار نمی ترسی؟! مرا توجیه و راهی کرد. چندی پیش به آنها گفته بود که شما درغفلت هستید؛ درحالیکه همسالان شما در جبهه ها از ناموس مردم دفاع میکنند. پاسخ شنیده بود که اگر بگذارند ما هم میرویم. عزیز با توکل به خدا آنها را به دانشگاه جبهه فرستاد وفرصتی عظیم برایشان ایجاد کرد تا بخت خود را بیازمایند. یکی از آنها در همان روزهای ابتدایی ورود به بسیج، تحولی را تجربه کرد که نگرانی همه را نسبت به احتمال پروازش قوت بخشید. باقی نیز به خیل مشتاقان جهاد اصغر وبَعد جهاد اکبر پیوستند.

       به خاطر می آورم وقتی برای سرکشی از بسیجیان به روستاها می رفتیم، اهالی روستا با دیدن خودروی دولتی که به ندرت از جاده های صعب العبور محل زندگی آنها میگذشت، متوجه آن میشدند. به اولین کسی که برمیخوردیم، سید عزیزالله پیاده میشد و او را با صفای تمام به آغوش میکشید و حسابی روی سینه اش میفشرد تا محبت بی دریغ یک مسؤل جمهوری اسلامی را در ذره ذرۀ وجودش احساس کند. با اینکه منافقین در جنگلهای شمال که در همسایگی روستاها قرار داشت، پراکنده بودند، هرگز نگران نبود شخصی که در آغوش میکشد، ضد انقلاب باشد یا بی اعتقاد به آن. همین رفتار او باعث شد پایگاه های بسیج زیادی در روستا ها تاسیس شود و اعزام به جبهه رونق بیشتری پیدا کند. او واقعاً در این زمینه رفتار پیامبرانه داشت.

       عملیات والفجرچهار در منطقه پنجوین طی چند مرحله انجام شد. در مرحلۀ اول آن،عزیزالله مسئولیت تصرف یکی از تپه های منطقه را که از استحکامات دفاعی مناسبی برخورداربود، به عهده داشت. نیروها را دو بخش نمود و خود با گروه همراهش، از پشت، تپه را دور زد و بدون توقف به استحکامات روی تپه حمله برد و پیش از نیروهایش وارد استحکامات شد. او را برادر شاعری، نوجوان پرشور بسیجی از خطۀ دلاورپرور میانه، همراهی میکرد که در همان ابتدا یکطرف بدنش هدف رگبار قرار میگیرد. عزیزالله در خلوت برایم تعریف کرد که لااقل هشت نارنجک مستقیما به او پرتاب کرده بودند. او خود را با استفاده از عوارض زمین نگهداشته و موفق به درهم شکستن دفاع دشمن شده بود. وی پس از فتح تپۀ خود، برای کمک به فتح تپه های هم جوار سر از پا نشناخته گروه دیگری را همراهی کرد. این درحالی بود که گروهی که دلیل غیبت او را نمی دانستند و شناختی از وی نداشتند، نقش اساسی او را در عملیات مذکور زیر سوال میبردند. اگرچه همرزمانش جُهّال را توجیه میکردند، خود او هیچ اقدامی نمی کرد واین اوج اخلاص عزیز را آشکار مینمود.

       مرحلۀ چهارم عملیات فرارسید. وقتی گردان حضرت ابوالفضل ع به فرماندهی  شهید والامقام صالح اللهیاری، آن جانبازسرفراز، شیر بیشه های نبرد، کوه شجاعت وایمان، بزرگمردی از سرزمین مردخیز خوی، همۀ اهداف تعیین شده را به تصرف درآورد، به دلیل عدم موفقیت لشگرهای عمل کننده در طرفین، درمحاصرۀ دشمن قرار گرفت. گروهی زخمی وجمعی اسیر شدند. عده ای نیز با استفاده از موقعیت کوهستانی آنجا عقب نشینی کردند. ارکان گردان با جمع باقیمانده، در بلند ترین قلۀ منطقه به نام «کانیمانگا»خسته،گرسنه،تشنه،زخمی و بدون مهمات به مقاومت پرداختند. سیدعزیزالله و سیدپرویزمرادخانی، یارهمیشه خندان، باصفا و باوفایش نیز آنجا بودند. بنا بر قول برادران اندکی که از آن مهلکه جان سالم به در برده بودند، آتش سنگین دشمن بر ناحیۀ کوچکی در نوک قله، که محل استقرار آنان بود، تمرکز یافته بود. درمدت محاصره که سه روز طول کشید، آتش سنگین، بسیاری را زخمی کرده بود. آن دوشهید عظیم القدر نیز درمیان آنان بودند. امکان مداوای زخمیان یا خارج کردنشان از محاصره وجود نداشت. ناچار یکی پس از دیگری در اثر خونریزی، غریبانه اما دلیرانه و فاتحانه به درجۀ رفیع شهادت نایل آمدند. با مقاومت آن دلاوران، دشمن نتوانست موضع خود را تثبیت کند. تا اینکه در روز سوم محاصره، نیروهای اسلام مجدداً منطقه را به تصرف درآوردند.

      درآخرین دیدارمان با سیدپرویز، او با لبخند معصومانۀ همیشگی اش، گریه واستغاثۀ من از معاون گردان برادر ورمزیار را نظاره میکرد.  برادر ورمزیار، کوهی از صلابت وصفای ایمانی بود که از سرزمین مردخیز خوی سر بر آورده بود. درحالی که من با اضطراب تمام از پاتک دشمن گزارش میدادم والتماس میکردم که نیروها را برای دفاع به نقاط مرتفعتر منتقل کند، پرویز اما با آرامش تمام مثل همیشه لبخند میزد وبه همه روحیه میداد. درآنجا مردان دیگری هم بودند. ولی تنها او بود که میخندید وفشار دشمن را به هیچ می انگاشت. گویی منتظر چنین صحنه ای بود تاجوهر   مردانگی اش را ظاهر نماید وخود را حسین وار در مسلخ عشق قربانی کند!  

      یادشان گرامی و راهشان برقرار.

 

 


موضوعات مرتبط: خاطرات، شهید عزیز الله قطبی، شهید سید پرویز مرادخانی
[ دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 18:19 ] [ سید فرید خلخالی ]

این محرم وصفر است که اسلام را زنده نگهداشته است .امام خمینی (ره)

[ شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 8:51 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]

 

شهید آیت سلیمی زاویه

مقتل شهید سید آیت سلیمی زاویه (شرح شهادت)

عملیات بیت المقدس آغاز شده بود نیروهای ایرانی باعبور از کارون به جاده اهواز خرمشهر رسیده بودند .بخش اول از نیروها روبه سمت خرمشهر در غرب جاده پیشروی می کردند بخش دوم  روبه سمت کوشک وجفیر موضع گرفته بودند . بخش سوم  به طرف اهواز در حال پاکسازی منطقه از سربازان عراقی بودند وبخش چهارم ماموریت داشتند در مسیر پادگان حمید جفیر حرکت کنند.سیزده اردیبهشت سال 1361بود گردانهای رزمی تیپ عاشورادر منطقه جفیر مستفر شدند وتیپ نور  ا ز طریق پل سیار که مهندسی ارتش نصب کرده بود از منظقه دارخوین باعبور ازعرض کارون  وارد منطقه حسینیه شد یکی از گردانهایی که مامور در تیپ نور بود گردان شهید مصطفی خمینی است .این گردان اصولا باید از مجوعه تیپ عاشورا باشد اما فرماندهان تصمیم گرفته بودند برای تقویت تیپ نور گردان شهید مصطفی خمینی ازمجموعه تیپ نور باشد . از تیپ عاشورا گردانهای مالک اشتر و حبیب مظاهر در جفیر بودند .گردان حبیب ابن مظاهر در غرب جاده جفیر طلاءیه درحوزه پاسگاه شهابی در خط مقدم مستقر می شود . این روزها نیروهای عراقی در اثر فشار ایران عقب نشینیهای محدودی دارند . برای فریب وگرفتن زمان جهت تقوبت خود پرچمهای سفید را بر روی خاکریزهای خود نصب کرده اند . منطقه هر لحظه از سوی دوطرف جنگ زیر آتش است . 

آیت سلیمی از ابواب جمعی گردان حبیب ابن مظاهر است او  علاوه براینکه یک نیروی رزمی است با تحولات روحی که در جبهه برایش حاصل شده به یک نیروی ارزشی تبدیل شده است ..


موضوعات مرتبط: عکساها، خاطرات، شهید سید آیت سلیمی، لیست رزمند گان دوران دفاع مقدس، سرداران زاویه سادات
ادامه مطلب
[ شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:6 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
[ دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 10:35 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]


موضوعات مرتبط: عکساها، شهید سید بابک خلخلی
[ یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 15:9 ] [ سبد اورنگ خلخالی ]
[ دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 1:11 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]

        

نام : سید عزیز اله     نام خانوادگی : قطبی     تاریخ تولد : 1339 شمسی    تاریخ شهادت : 13 / 8 / 62

محل شهادت : پنجوین ( عملیات والفجر 4)                     مسئولیت : معاون گردان

زندگینامه
:

سید عزیز اله قطبی فرزند سید یداله قطبی در روستای زاویه سادات از توابع شهرستان
خلخال – در 5 مهر 1339 بدنیا آمد .

پدرش علاوه بر خواروبار فروشی به کشاورزی نیز اشتغال داشت و در منزل کلاس آموزش
قرآن برای کودکان و نوجوانان دایر کرده بود . سید عزیز اله ابتدا روخوانی قرآن را
از پدر فرا گرفت و همزمان با آن در مدرسه ابتدایی زادگاهش در سال 1346 ثبت نام کرد
. از همان دوران کودکی هوش و استعدادش اورا از دیگر همسالان متمایز می کرد . شمرده
شمرده سخن می گفت ودر شادی به آرامی تبسم میکرد . دوره راهنمایی را در روستای خوجین
ادامه داد اما در همان سالها به علت مخالفت با رژیم پهلوی از مدرسه اخراج شد و با
میانجیگری یکی از معلمان دوباره در کلاس حضور یافت . در مدت تحصیل در روستای
خوجین مجبور بود از رودخانه ای که در مسیر قرار داشت بگذرد . گاهی اوقات به هنگام
پر آبی رودخانه دوستان کوچک خودرا کمک می کرد . خصوصیات رفتاری و کرداری شهید خوب و
مورد تایید همه دانش آموزان بود و در مدرسه همه دوستان از نامبرده راضی بودند و در
تحصیل هیچگونه مشکلی نداشت ولی تعهدش به انقلاب وی را وادار کرد که از درس دست
بردارد و در نتیجه در تشکیل سپاه خلخال نقش موثری داشت . اوقات بیکاری خود را در
سپاه و مساجد می گذراند . از نماز شب خود غفلت نمی نمود و در جلسات مذهبی شرکت
داشت . از امام خمینی (ره)حمایت می کرد و همیشه می گفت از امام پشتیبانی کنید . به
دیدار امام خیلی علاقمند بود که این امر روزی محقق شد و بصورت کفن پوش به دیدار
امام رفت . اولین بار به جبهه کردستان اعزام شد . در مجموع هشت بار به میادین نبرد
با دشمن به جبهه ها رفت ولی در آخرین ماموریت در منطقه پنجوین عراق به درجه رفیع
شهادت نایل گشت .

وصیت نامه شهید
:

بسم الله الرحمن الرحیم – بسم الله القاصم الجبارین .

از شط خون باید گذشت و مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین است .

لیس الانسان الا ماسعی

به نام خداوندی که همه وجود هستی از اوست و از اراده اوست و ندارد شریک و همتایی
و نزاده شده استو نه فرزندی دارد.

به نام آفریدگاری که حضرت آدم را آفرید و نسل بشری را خلق نمود .یزای هدایت
انسانها پیامبرانی فرستادو برای تحکیم دینش کتابهای آسمانی را برای رسولان خویش
نازل نمود و دین اسلام را بنا نهاد تا بشر را از غفلت و جهل و سستی و انحراف نجات
بخشد.

سلام و صلوات بر پیام آوران الهی از آدم صفی اله تا خاتم الانبیا بالاخص انبیای
اولوالعزم که هر یک با جان و مال و اولاد خویش با تمامی وجود در مقابل قدرتهای
شیطانی و طاغوتها به تبلیغ دین الهی پرداخته و به مبارزه برخاستند و هرگز با
ظلم و خصم سازش نکردند .

سلام و درود بی کران بر امیر مومنان علی (ع) بنیان گذار عالم تشیع و اولین
ایمان آورنده به خدا بعد از رسول (ص)و اولین شهید محراب .

سلام بر حضرت زهرای مرضیه سیده نساء العالمین و سلام و درور پیاپی بر جمیع ائمه
اطهار .

سلام و درود بر امام امت یاور و حامی مستضعفان و نایب بر حق امام زمان
(عج).

سلام برهمه شهداو همه خدمتگزاران جمهوری اسلامی که صادقانه به خدمت مشغولند تا
اسلام را به سرتاسر گیتی گسیل دهند .

سلام و درود فراوان بر پدر و مادرم و خواهران و برادران و همسرم که به یاری امام
برخاستند و آگاهانه به ندای "هل من ناصر ینصرنی " رهبر و رزمندگان لبیک گفتند و
به دلبندشان اذن میدان دادند و خودشان نیز حاضرند تا به هر نحوی که ممکن است کمک
کنن.

بنده حقیر به نوبت خود افتخار بر چنین پدر و مادری و خانواده ای و امتی می کنم
که امثالشان حتی در صدر اسلام نیز نبوده و این ایمان قوی چنین انسانهایی است که
امریکا و شوروی و تمامی ابرقدرتها و کاخ کرملین و واشنگتن و همه ابرقدرتها را به
لرزه در آورده است و انشاء الله پیروزی با اینان است . مباهات و افتخار بر این
خواهرانی که با یک پیام برادر کوچکشان و وصیت شهدا ، قوانین و مقررات اسلامی و عفت
و حجاب و عصمت و طهارتشان همچون جده شان فلطمه زهرا (س) رعایت کرده و اجرا می کنند
و در مصیبت و داغ برادر و همسر زینب وار صبر می کنند و پیام خودشان را به سراسر
جهان می رسانند . (اللهم اجعلنی من جندک فان جندک هم الغالبون و اجعلنی من حزبک فان
حزبک هم المفلحون و اجعلنی من اولیائک فان اولیائک لا خوف علیهم ولاهم یحزنون )
خدا مارا از انصار واقعی اباعبدالله الحسین قراردهد .

پیامی که به یاران و پاسداران و به بسیجیان و نمایندگان امام در سپاه و همه
دوستان و اشنایان و رزمندگان دارم اینست که، با تمسک به حبل الله و ریسمان الهی و
وحدت و انسجام و یکپارچگی با تمامی برادران ارتشی و با یکدیگر و با ملت اسلامی و
توکل به خداوند حفظ نظم و مقررات و ضوابط اسلامی و اخلاق و برخورد اسلامی و اطاعت
از فرماندهی و طلب کمک و یاری از خدا و کمک به رزمندگان و با داشتن خلوص نیت و
یاری پیر جماران در این روزها که همچون حسین (ع) غریب و مظلوم واقع شده بشتابید و
برای اسلام خالصانه خدمت کنید . بحضورمحترم پدر گرامیم و مادر مهربانم در این شب پر
ارزش شب شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع) دعا و سلام می رسانم و امیدوارم که سلامت
بوده باشید و از خداوند برای شماها و دوستان و اشنایان در این شب صبر و اشتقامت و
طول عمر و سلامتی و ا یمان کامل وپایداری در راه ایمان و عقیده به خداوند خواستارم
و باز از خداوند خواستارم مارا که پیرو مکتب الهی هستیم و از تشیع سرخ علوی هستیم و
پیرو خط امام ، خدا مارا نیز مثل ائمه اطهار و شهدا مرگ شرافتمندانه و مرگ حقیقی
درراه اسلام نصیب همه ما گرداند . چنانچه امام حسین (ع)می فرمایند :

که مرگ برای فرزند آدم نوشته شده است چه زود باشد و چه دیر . مرگ ،مرگ است باشد
که مادر راه رراست بمیریم تا خدا از ما راضی باشد و خداوند مارا امتی وسط قرار
داده یعنی نه وابستگی به شرق پیدا کنیم و نه وابستگی به غرب و همیشه حضور در زمان
داشته باشیم و چنانچه خدا در قرآن می فرمایند: بجنگید در راه خدا با کسانی که با
شما می جنگند و تجاوز و تعدی نکنید ، بدرستی که خداوند تعدی کنندگان را دوست ندارد
و هر جا آنها را گیر آوردید جنگ کنید و از همان جاکه شما را بیرون کردند ، بیرون
کنید زیرا که فتنه از کشتن سخت تر است .

پدر و مادرم شماها هستید که باید امتی واخد داشته یاشید و با دشمن بجنگید و
استوارو ثابت قددم باشید و بسیار خدارا به یاد بیاورید امید است رستگار شوید . از
ناز کمک بجویید و به سخن بزرگان اسلام گوش کنید و به احمقان و نفهمان گوش نکنید .
با هیچکس کاری نداشته باشید و مراببخشید . موقع آمدن شمارا ناراحت کردم و به رویتان
آمدم . من از خدا می خواهم که همه شما را ببخشد و از گناهانتان بگذرد و از شما راضی
پردد و شما نیز از من راضی بشوید که شاید .... و اشتباه کردم که به پدر و مادر و
برادران و خواهرانم اهمیتی ندادم . دعا کنید که یا پیروز باز گردیم و یا به صف
شهیدان بپیوندم و سلام مرا به همه کسی که می شناسید برسانید ....


موضوعات مرتبط: شهید عزیز الله قطبی
[ شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 1:51 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
شهید سید آیت الله سلیمی زاویه


موضوعات مرتبط: عکساها، شهید سید آیت سلیمی
[ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 1:34 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
سید اسحق رجبی و سید قدیر غنی زاده جزیره مجنون عراق پد سوم
موضوعات مرتبط: عکساها
[ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 1:11 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
سال 1361 صفی آباد دزفول گردان امیر المومنین برادران

از راست ایستادها : رضایی -- سیدیوسف عزیزی -سیداسحق رجبی -- سید علوم عزیزی -- سید قدیر غنی زاده

نشسته ها از راست:نور الدین -- نامشخص (شایگان) -- سیدمرتضی عزیزی -- سیدفریدون محمدی


موضوعات مرتبط: عکساها، شهیدسید اسحق رجبی، شهید سید علوم عزیزی
[ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 1:4 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
سید قدیر غنی زاده
موضوعات مرتبط: عکساها
[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 0:5 ] [ سیدقدیرغنی زاده ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسمه تعالی

این وبلاگ برای ثبت تاریخ روستا بخصوص نقش وکارکرد آن در دوره های مختلف سیاسی ، اقتصادی ،نظامی وفرهنگی در سطوح مختلف روستا ، شهرستان ،کشوری وجهانی با تاکید بر دوره طلایی دفاع مقدس که اهالی این روستا باتقدیم 13 شهید والا مقام و 110 جانباز سر افراز وحضور 167 نفر از اهالی روستا در جبهه های نبر د حق علیه باطل مقطع تاریخی پرافتخاری را به ثبت رساندند ایجاد شده است . از یکا یک اهالی محترم روستا و کسانی که اطلاعاتی در مورد ابن روستا دارند استدعا داریم مارا در این امر یاری فرمایند .
بدیهی است در صورتی که توسط نویسندگان وبلاگ از افراد حقیقی وحقوقی در این وبلاگ نام برده شود ویا ابهامی بوجود آید افراد ذی حق در صورت تمایل می توانند نطرات خود را درمورد موضوع مذکور ،در این وبلاک منعکس فرمایند اجرتان با خدا
لینک های مفید
امکانات وب
=====
===
===شهید قطبی=== شهید رجبی وشهید سید علوم

55912883355840569394.jpg 

25131621431073676928.jpg

===

شهید آیت سلیمی زاویه 

شهید آیت سلیمی زاویه

===